تبليغاتX
(گفتی که پاک کن دل از هر چه غیر ماست)

(قلبم به احترام تو تطهیر شد بیا)

پله پله تا ملاقات خدا
نامه چارلی چاپلین به دخترش88/01/14
نامه عاشقانه واحساسي پدري به فرزندش براي خوب زندگي كردن

ژرالدين دخترم:

اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.

دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر ار بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می ش * ک ند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.

من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی.رویت را می‌بوسم.

سوئیس 1963


نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک |
عيد نوروز در اسلام88/01/11
روز اول فروردين ماه در ايران و برخي ديگر از كشورها به عنوان روز «نوروز» شناخته شده است. ايرانيان اين روز را از زمان‌هاي قديم، روزي مهم در زندگي خود مي‌دانستند. نوروز ايرانيان كه در آغاز فصل بهار جشن گرفته مي‌شود، پيام آور نو شدگي سال و آمدن گرما و مرگ زمستان و رويش دوبارۀ طبيعت، و زمان خروج انسان از عالم خمودگي و پيوستن به طبيعت و شروع به حيات اجتماعي دوباره در جامعه است.[1]
  نوروز، سمبل تحول و تغيير و دگرگوني است. علاوه بر اينكه طبيعت بي‌جان جاني تازه مي‌گيرد، ايرانيان نيز با خانه تكاني و پوشيدن لباس نو و ... سعي مي‌كنند به استقبال اين تحول بروند. بدون شك اين تحول به سمت نيكويي و بهتر شدن است و به همين جهت است كه بزرگداشت اين روز از اهميت خاصي برخوردار است.
 
پيشينه نوروز:
  عيد نوروز از زمان‌هاي قديم يكي از دو عيد بزرگ ايرانيان بوده است، عيد ديگر شانزدهم مهرماه به نام «مهرگان» بوده است.[2] امروزه عيد مهرگان از اهميت چنداني برخوردار نيست. نوروز در روزگار «جمشيد» چهارمين پادشاه دوره پيشدادي پديد آمد و در پادشاهي او به صورت آئين درآمد.[3] مسعودي در «التنيه و الاشراف آورده است:
«هرمز در روز نخست ماه فروردين به مظالم (دادگري) نشست. پس آن روز را «نوروز» نام كرد و سنت گشت».[4]
 
    فردوسي در داستان پديد آمدن نوروز نقل مي‌كندكه؛ وقتي جمشيد از كارهاي كشوري بياسود بر تخت كياني نشست و همه بزرگان لشكري و كشوري بر گرد تخت او فراهم آمدند ... جمشيد آن روز را كه نخستين روز از فروردين و آغاز سال بود، نوروز ناميد و جشن گرفت».
        به جمشيد گوهر افشاندند              مر آن روز را روز نو خواندند
        چنين روز فرخ از آن روزگار              بمانده از آن خسروان يادگار[5]
 
 
اسلام و نوروز:
  در خصوص نوروز و نكو داشت آن در اسلام، روايات مختلف موجود     می­باشد. هر چند بيشتر روايات دلالت بر اين دارند كه اسلام آن را به عنوان روزي مهم، مورد تأييد قرار داده است. در روايتي که مُعلّي بن خنيس از امام صادق(ع) روايت كرده، حضرت بزرگداشت اين روز را به خاطر وقايعي مي‌داند كه در اين روز اتفاق افتاده است.[6] ابن فهد حلي مي‌نويسد:
«روز نوروز روزي جليل القدر است... به اين روز عباداتي تعلق دارد كه مطلوب شارع است».[7]
 
  علامه مجلسي پس از نقل روايات فراواني در خصوص نوروز و اهميت اين روز، در روايتي مخالف با روايات سابق مي‌نويسد: امام موسي بن جعفر(ع) خطاب به منصور دوانيقي فرمودند:
«من روايات رسول خدا(ص) را جستجو كرده‌ام اما براي اين عيد روايتي نيافتم. اين روز سنت ايرانيان است كه اسلام آن را محو كرده است و پناه بر خدا كه ما بخواهيم آن را احيا كنيم».[8]
 
  علامه مجلسي سپس مي‌نويسد:
«اخبار معلي بن خنيس از جهت سند قوي‌تر از اين روايت هستند و بين اصحاب شهرت بيشتري دارند».[9]
 
آداب نوروز:
  در خصوص روز نوروز در روايات مختلف آداب گوناگوني ذكر شده است كه به پاره‌اي از آن‌ها به صورت مختصر اشاره مي‌شود:
1-    نماز نافله، يك نماز چهار ركعتي پس از نماز ظهر و عصر روز نوروز[10] و دعا كردن در سجده اين نماز كه موجب بخشش گناهان مي‌شود.[11]
2-    غسل كردن و پوشيدن لباس تميز و استعمال بوي خوش. در روايتي امام صادق(ع) مي‌فرمايد:
 
«روز نوروز غسل كن و پاكيزه‌ترين لباس‌هايت را بپوش و خود را با بهترين عطرها خوشبو كن».[12]
 
3-    ذكر گفتن خصوصا ذكر «يا ذي الجلال و الإكرام»[13]
4-    روزه گرفتن.[14]
5-    دعا كردن در لحظه سال.[15]
 


[1]- بلوكباشي، علي؛‌ نوروز، تهران، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1380، ص 10.
[2]- يعقوبي، ابن واضح؛ تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران، علمي و فرهنگي، 1371، چاپ ششم، ج1، ص 117.
[3]- مسعودي، علي بن حسين؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، علمي و فرهنگي، 1374، ج1، ص 218.
[4]- مسعودي، علي بن حسين؛ التنيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، علمي و فرهنگي، 1365، چاپ دوم، ص 196.
[5]- فردوسي، ابوالقاسم؛ شاهنامه فردوسي، تهران، بروخيم، 1314، ج1، ص 26-25.
[6]- عاملي، شيخ حر؛ وسائل الشيعه، قم، آل البيت (عليهم‌السّلام)، 1409، ج8، ص 173.
[7]- حلي، ابن فهد؛ مهذب البارع، قم، جامعه مدرسين، 1407، ج1، ص 191.
[8]- مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404، ح56، ص 101.
[9]- همان، يكي از محققان مي‌نويسد: «اسلام عيد نوروز را نه به طور كلي رد نموده و نه به صورت كلي قبول كرده است بلكه اسلام يكسري از كارهاي خوب نوروز كه جنبه الهي داشت و سعادت بشر در آن بود قبول كرد و به آن جهت شرعي و اسلامي داد و جهات منفي و بدش را كه بوي شرك و خرافات و انحراف مي‌داد ممنوع نمود. محمدي نيا، اسدا...، اعياد اسلامي و نوروز، قم، نصايح، 1376، چاپ اول، ص 41.
[10]- نحوه خواندن اين نماز در مفاتيح الجنان در اعمال عيد نوروز ذكر شده است.
[11]- عاملي، شيخ حر؛ پيشين، ج8، ص 173.
[12]- همان، ج3، ص 335.
[13]- قمي، شيخ عباس؛ مفاتيح الجنان، اعمال عيد نوروز، ص 559.
[14]- همان، ص 558.
[15]- همان، ص 559، خصوصاً دعاي «يا مقلب القلوب و الابصار...»
منبع

نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک |
نوروز از دید دکتر علی شریعتی88/01/11

فیلسوفان و دانشمندان گفته اند:نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز، خلقت جهان پایان گرفت و از این رو است که نخستین روز فروردین را هورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند.چه افسانه ی زیبایی، زیباتراز واقعیت به راستی مگر هر کس احساس نمیکند که نخستین روز بهار،گویی نخستین روز آفرینش است، اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است،مسلما آن روز این نوروز بوده است.بیشک،روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین نوروزطلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.

نوروز_این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است_درطول تاریخ کهن خویش ،روزگاری در کنار مغان،اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می شنیده است.اسلام که همه ی رنگهای قومیت را زدود و سنتها را دگرگون کرد، نوروز را جلای بیشتر داد شیرازه بست و آنرا با پشتوانه ای استوار،از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون  داشت.انتخاب علی به خلافت و نیز انتخاب علی به وصایت در غدیر خم،هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی!آنهمه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه ی نوروز شد.نوروز که با جان ملیت زنده بود،روح مذهب نیزگرفت.در این میعادگاهی که همه ی نسلهای تاریخ و اساطیرملت ما حضور دارند،با آنها پیمان وفا میبندیم و "امانت عشق" را از آنها به ودیعه میگریم که "هرگز نمیریم" و "دوام راستین" خویش را بنام ملتی که در این صحرای عظیم بشری،ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنی و  قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش،در رهگذر تاریخ ایستاده است، "برصحیفه ی عالم ثبت" کنیم.

منبع:کتاب کویر


نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک |
88/01/07

پِی در پِی با دستان دراز شده به درگاهت می آیم و تقاضای بیشتر و بیشتر دارم ...

بخشیدی و بخشیدی تو به من .
گاهی بسیار اندک .
گاهی به فراوانی ...

بعضی را برداشتم ، و برخی دیگر را رها کردم ؛
برخی بر دستانم سنگینی می کرد و برخی را به بازی می گرفتم ،
تا وقتی خسته می شدم و آن ها را می شکستم ،
تا وقتی که تکه ها و انباشته های هدایای تو بسیار وسیع شد و تو را پنهان کرد ،
و این چشم داشتِ بی وقفه قلب مرا بیشتر از جا کند ...

" بِبَر ، آه بِبَر " اکنون فریاد من شده است ...

دستانم را بگیر ؛ بیرون بکش مرا از درون انبوه هدیه هایت و به سوی بی کرانی عریان حضور خالیت هدایت کن ...

رابیند رانات تاگور


نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک |
خدای رحیم88/01/04

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.و این است حکمت خدای مهربان


نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک |
راز جاودانگی عاشورا87/10/23

 

کادو

 

در نهضت عاشورا چه رازی است كه مى‏گوییم این جریان در تاریخ بى‏نظیر است؟ این ماجرا چقدر اهمیت دارد كه چهارده قرن است مردم، جان و مال خود را برای برگزاری مراسم محرم صرف می‌کنند؟

برای بررسی میزان ارزش و تاثیرگذاری یك حركت اجتماعى بعضی ها به حجم یا شكل كار نگاه می كنند مثلاً اگر كسى هدیه‏اى براى ما بیاورد آیا فقط به اندازه، شکل یا قیمت آن توجه می‌کنیم؟ این نوع ارزشیابى ابتدایی و كودكانه است. كسانى كه معرفت بیشتری دارند، براى ارزشیابى پدیده‏ها به این معیارها اكتفا نمى‏كنند.

براى ارزشیابى یك پدیده نباید تنها به حجم و قیمت آن نگاه كنیم بلکه باید معیارهای دیگری هم مورد توجه قرار گیرد.

اولین معیار در ارزش‌گذارى پدیده‏هاى انسانى انگیزه ‏کسی است که آن کار را انجام مى‏دهد. یك حركت ممكن است با یک نیت، ارزشی منفى داشته باشد اما اگر همان کار با نیت دیگری انجام شود ارزش بسیار بالایى داشته باشد. اگر بخواهیم پدیده عاشورا را با موارد مشابه آن مقایسه كنیم باید ببینیم انگیزه امام حسین علیه السلام چه بوده است.

زیاد شنیده‌ایم که سیدالشهدا(ع) برای مبارزه با ظلم و دفاع از اهداف و ایمانش بپا خواست. ارزش كار ایشان با هیچ كار دیگرى در عالم قابل مقایسه نیست. اگرچه دفاع از وطن و شرف و ناموس بسیار مقدس است و كسى كه در راه دفاع از آنها كشته شود ثواب شهید را دارد اما این انگیزه‌ها كجا و انگیزه سیدالشهدا(ع) در كربلا كجا؟

زمانی مى‏توانیم ارزش واقعی كار حسین(ع) را دریابیم كه اهمیت و ارزش دین را به درستی درك كنیم.

ایشان آن چنان ارزشى براى دین قایل بود كه کسی مثل فرزند برومندش، على اكبر و برادر بزرگوارش اباالفضل العباس(ع) را در راه آن فدا کرد؛ شخصیت‌هایی بى‏نظیری که بعد از معصومین همتایى برایشان نمی‌توان یافت. كسى حاضر باشد چنین کسانی را پیش چشمش به شهادت برسند! این فداکاری براى است که سیدالشهداء(ع) ارزش واقعی دین را مى‏داند. او حاضر شد خود و عزیزانش را كه در عالم بى‏نظیر بودند، فدا کند تا دین بماند.

امام حسین(ع) در آخرین لحظات زندگی مناجاتى عاشقانه با خدا دارد که انگیزه خود را از این فداکاری می‌فرماید؛ آن حضرت که ارزش معرفت خدا و عشق‌بازى، فداكارى و جانبازى در راهش را درك مى‏كند، هر چه مصیبت‌ها بیشتر بر او وارد مى‏شود، رنگ و رویش برافروخته‏تر و نشاطش بیشتر مى‏شود. راوى می گوید: من كسى را در عالم ندیدم كه هنگام مصیبت به جاى اینكه بدنش رنگش بپرد و دست و پایش سست شود، رنگ و رویش برافروخته‏تر، بانشاط‌تر و مصمم‏تر شود. محبت اقتضا مى‏كند كه انسان هر چه در اختیار دارد تقدیم محبوب كند.

 


آیت الله مصباح یزدی؛ بااندکی تصرف
منبع

نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک |
87/09/14
هرگاه [بذر] دوستي روييد، کمک رساندن به يکديگر و پشتيباني از يکديگر، واجب مي گردد .

[امام علي عليه السلام]


نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک |
دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنيد87/06/17

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

عزم ديدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد يا برآيد چيست فرمان شما

کس به دور نرگست طرفی نبست از عافيت
به که نفروشند مستوری به مستان شما

بخت خواب آلود ما بيدار خواهد شد مگر
زان که زد بر ديده آبی روی رخشان شما

با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته‌ای
بو که بويی بشنويم از خاک بستان شما

عمرتان باد و مراد ای ساقيان بزم جم
گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما

دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنيد
زينهار ای دوستان جان من و جان شما

کی دهد دست اين غرض يا رب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما زلف پريشان شما

دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
کاندر اين ره کشته بسيارند قربان شما

ای صبا با ساکنان شهر يزد از ما بگو
کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

گر چه دوريم از بساط قرب همت دور نيست
بنده شاه شماييم و ثناخوان شما

ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ايوان شما

می‌کند حافظ دعايی بشنو آمينی بگو
روزی ما باد لعل شکرافشان شما



نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک |
چشمی که سزاوار ديدن است می بيند 87/05/12
بارَش٬  سنگين بود  و  وزش باد ٬ بی رحم.

دانه ی گندم روی شانه های نازکش سنگينی می کرد٬

نفس نفس می زد٬

اما کسی صدای نفسهای او را نمی شنيد.

کسی او را نمی ديد.

دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.

خــدا دانه ی گندم را فوت کرد.

مورچه می دانست که نسيم ، نفس خداست .

مورچه دانه را دوباره بر دوش گذاشت.

و به خــدا گفت :

" گاهی يادم می رود که هستی ، ای کاش بيشتر می وزيدی. "

خدا گفت :

" هميشه می وزم ، نکند ديگر گمم کرده ای؟"

مورچه گفت :

" اين منم که گم می شوم ، بس که کوچکم ، بس که خرد ، بس که ناچيزم ! "

"  نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد ..."

خـــدا گفت :

" اما نقطه سر آغاز هر خطی است ."

مورچه زير دانه ی گندمش گم شد و گفت :

" من اما آغاز هيچم ٬ ريز و نديدنی٬ من به هيچ چشمی نخواهم آمد ."

خـــدا گفت :

" چشمی که سزاوار ديدن است می بيند ."

" چشم های من هميشه بينا ست ."

مورچه اين را می دانست اما شوق گفتگو داشت.

پس دوباره گفت:

" زمينت بزرگ است و من  ناچيز ترينم ، نبودم را غمی نيست. "

 خـــدا گفت :

" اما اگر تو نباشی چه کسی دانه ی گندم را بار کند و

راه رقصيدن نسيم  در سينه ی خاک را  باز کند؟

تو هستی و سهمی از بودن برای توست.

در نبودنت کار اين کارخانه٬

نا تمــــــام  است."

 نسیم  دیگری  وزید و دانه ی  گندم  دوباره افتاد ٬

اما  هيچ کس  نمی دانست٬

 در گوشه ای از خاک،

مورچه ای با خــــدا گرم  گفتگوست .

 


نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک |

درباره

یکی از مکالمات خداوند و موسی :

ای پسر عمران ! هر گاه بنده ای مرا بخواند ،

آن چنان به سخن او گوش می سپرم که گویی بنده ای جز او ندارم
اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من ! .

فهرست اصلی

آرشیو مطالب

پیوندها

پیوندهای روزانه

طراح قالب


آمار وبلاگ

کاربران آنلاین :
بازديدها :


Powered By
BLOGFA.COM